دلم رفت و پر پروازی ندیدم ….
نگاه از دست رفت و من یاری ندیدم…
خیال یار با ما بود اما هیچ تصویری ندیدم…
جفای روزگار با ما بود، تردیدی ندیدم…
شکوه عشق دیرین و این تنهایی پیر….
جزم تصویری از یک سکوت خالی از عشق. در گیتی ندیدم….

کاش قطره اشکی میشدم بر گونهء سرخ تنت....
کاش مرهم میشدی بر زخم تن درد شبم ....
کاش آبیتر ز آب بودی در پهنهء دریای دل ....
کاش باران میشدی بر پهنهء آوار دل .....
کاش در آخرین دیدار تو مرگ زمان هم میرسید...
کاش این دل بر پهنای کلامت مینشست....
کاش با یک ستاره در شباهنگام تنهایی سرد، غرق تمنا میشدی....
کاش آن طنین آواز تو، این سکوت زندگی را میشکست...

لحظهها بیمار و من سردرگمم...
با بیانی سادهتر من از نور هم افتادهام....
لحظههای خالی از رنگ وجودت نازنین...
با سکوتی محض و بی شک من تنگ دادهام...
کاش من هم برایت یک سرودی داشتم .....
یک غزل، یک شعر یا که داستانی داشتم

لحظههای با تو بودن شاد و سرشار غروراً ....
لحظههای با تو بودن، مرگ خستگیهای درونن.....
پشت قاب خالی پنجرهمون لحظهها رو بی تو تقسیم میکنم....
لحظهها رو به هوای با تو بودن، با شبنم صبح تصحیح میکنم...
لحظههای ناب عشق تو. تو قاب خونمون جاش خالیه ...
بند این هوای موندن تو دلامون موندنیه.....
پنجره در پی این هوای بودنت، عکسی از یه لحظهء داغ روی دیوار کشیده ....
عکس لحظههای صورتت، تو تن این قاب شکسته کلی دلتنگی داره .....
بوی بودنت توی این فضای خستگی، روحی از تبلوره حکایته ....
تنگ دلم واسهء چشای بارونی....
تنگ دلم واسهء نگاه، دلواپسی.....
تنگ دلم از این قفس بی همنفس....
تنگ دلم واسه شبای بارونی.....
تنگ دلم واسه یه لحظه دیدنت، شنیدنت...
تنگ دلم برای بوسه چیدنت...
تنگ دلم برای لحظههای کودکانهها...
تنگ دلم برای آفتاب غروب...
تنگ دلم، ساکت و خستهام هنوز...
تنگ دلم، کنج نگاه اون هنوز....
من نگارنده آن عصر پر از تالابم....
من سکوت شبم و ، تقدیری پر از بارانم....
من پر لحظه ابهام و، این مست ترین روز منست...
من سکوت شبم و، مست ترین نقطه شیرین لعل لبت ....
من پرم زین حادثه در شب تقدیر شبت ....
گرچهام بازندهام در تقویم نگاه سرنوشت ....
باز هم سرمنزله نقطه آغازترین شعر شبم ....
بازهم مجنون شب بی شب تقدیر توأم ....
من قافیه بازم و ، باز هم سوختنی تر ز شبت.....
حاشیهی گرمی شبم و، گرمی شبهای توأم.......
من خود باخنهام، خود باخته آغوش تنت، گرمتر از لعل لبت....
وسوسهانگیز ترینی و منم ، مجنون سرود آن مخمور شبت....
نیکترین جام تویی، در پس این قصه اندوه شبم.....
می به این سرد بده، سرخترین.......
داغترین، گرمترین جام تویی....
لعل داغ لب جانان بنشست بردل این خستهی جان....و تاب نداشت...
خاطرت بر دل ایام نشست و قصد رهایی نداشت......
واژه هر بار میخونه صدای محبوب دل و ....
محبوب از راه میرسه با یه بغل گلای عشق ...
هدیه داره واسه عشق رنگ گلای خونه رو ...
واژه فریاد میزنه کجایی ای نیاز من ...
واژه فریاد میاره بیا تو این خیال خاطرات خوب من ....
هر روز اینجا میشنیم به انتظار. داغ دلم تازه میشه ...
محبوب از راه برسه بند دلم پاره بشه....
گنگ و مغموم لبای این ساده دلم ...
روزا هر روز میگذرن قانع میشه کار دلم ....
چی شده. حالا که من مغموم اون صدای پاکت هستم ...
چی شده. حالا که من فدایی اون لبهای داغم..
چی شده مهربونم. برق نگاه من و تو گرم هنوز...
زنجیر محبیت عاشقانه هامون پیوند هنوز ...
چی شده ای عزیز ما هنوز منتظریم .. منتظر یه نیم نگاه تو....
وزش قاصدک شهرتون میاد. فریاد میزنه...
باز کنین پنجره ها رو . داغ نگاهش داره میاد....
چی شده ای مهربون ما هنوزم اسیرتیم....
نازنیم...
تن سپردن به دلت خیلی قشنگه ...
بوی این هوای عاشقانه هات ...
توی قاب خالی خیال ما . خیلی قشنگه ....
سرسپرده های این آهوی شرقی ...
توی تقدیر خیال خیلی قشنگه ....
تن تو عبور یک کویره برگه ....
مثل یک ترانه وحشی باده ....
آسمون خالی میشه وقتی تو هستی از ستاره هاش...
من و ماه و یک شب و راز و نیاز....
سازی از صدای بودن تو . توی گلبرگ گلای خونمون ...
خواستنت شکستن دیوار روده ....
جاریه اما پر از رود غروره ....
خواستنت مثل یک شعر عبور ...
بودنت با خودنت خیلی قشنگه ...
من پر از حسرت سرخی لباتم ...
من پر از وسوسه رسیدن آغوش تو ....
من پر از وسوسه شنیدن صدای تو ....
گرمی لبای سرخ مهربون تو. تو نگاه حسرتم ...
مونده اینجا توی تنم ....
تو بیا بنشین کنارم:مهربونم: آخرین شعر منی ...
آخرین وسوسه رسیدنه شب منی ...
اینجا لحظه هام همه حسرت بودن با توآن....
اینجا لحظه هام پر از سکوت یک نگاه .....
اینجا واژه ها بدون تو سکوت مرهم میدونن....
آخرین حسرت من نفس گرم توئه ....
آخرین حسرت من گرفتن دست توئه. قلب توئه ....

