تبليغاتX
jirjirak2

سکوت خالی

دلم رفت و پر پروازی ندیدم .

نگاه از دست رفت و من یاری ندیدم

خیال یار با ما بود اما هیچ تصویری ندیدم

جفای روزگار با ما بود، تردیدی ندیدم

شکوه عشق دیرین و این تنهایی پیر.

جزم تصویری از یک سکوت خالی از عشق. در گیتی ندیدم.

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط jirjirak2  | 

کاش ....

کاش قطره اشکی می­شدم بر گونهء سرخ تنت....

کاش مرهم می­شدی بر زخم تن درد شبم ....

کاش آبی­تر ز آب بودی در پهنهء دریای دل ....

کاش باران می­شدی بر پهنهء آوار دل .....

کاش در آخرین دیدار تو مرگ زمان هم می­رسید...

کاش این دل بر پهنای کلامت می­نشست....

کاش با یک ستاره در شباهنگام تنهایی سرد، غرق تمنا می­شدی....

کاش آن طنین آواز تو، این سکوت زندگی را می­شکست... 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26 ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط jirjirak2  | 

.........

لحظه­ها بیمار و من سردرگمم...

با بیانی ساده­تر من از نور هم افتاده­ام....

لحظه­های خالی از رنگ وجودت نازنین...

با سکوتی محض و بی شک من تنگ داده­ام...

کاش من هم برایت یک سرودی داشتم .....

یک غزل، یک شعر یا که داستانی داشتم

|+| نوشته شده در  شنبه 1387/03/25 ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  | 

لحظه ها...

لحظه­های با تو بودن شاد و سرشار غروراً ....

لحظه­های با تو بودن، مرگ خستگی­های درونن.....

پشت قاب خالی پنجره­مون لحظه­ها رو بی تو تقسیم میکنم....

لحظه­ها رو به هوای با تو بودن، با شبنم صبح تصحیح میکنم...

لحظه­های ناب عشق تو. تو قاب خونمون جاش خالیه ...

بند این هوای موندن تو دلامون موندنیه.....

پنجره در پی این هوای بودنت، عکسی از یه لحظهء داغ روی دیوار کشیده ....

عکس لحظه­های صورتت، تو تن این قاب شکسته کلی دلتنگی داره .....

بوی بودنت توی این فضای خستگی، روحی از تبلوره حکایته ....

شاید این گاه و بیگاه زمونه رسمی از شنیدنه .....
|+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12 ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط jirjirak2  | 

تنگ دلم...

تنگ دلم واسهء چشای بارونی....

تنگ دلم واسهء نگاه، دلواپسی.....

تنگ دلم از این قفس بی هم­نفس....

تنگ دلم واسه شبای بارونی.....

تنگ دلم واسه یه لحظه دیدنت، شنیدنت...

تنگ دلم برای بوسه چیدنت...

تنگ دلم برای لحظه­های کودکانه­ها...

تنگ دلم برای آفتاب غروب...

تنگ دلم،  ساکت و خسته­ام هنوز...

تنگ دلم، کنج نگاه اون هنوز....

تنگ دلم، بیچاره خسته و صبور...
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08 ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  | 

من........

من نگارنده آن عصر پر از تالابم....

من سکوت شبم و ، تقدیری پر از بارانم....

من پر لحظه ابهام و، این مست ترین روز منست...

من سکوت شبم و، مست ترین نقطه شیرین لعل لبت ....

من پرم زین حادثه در شب تقدیر شبت ....

گرچه­ام بازنده­ام در تقویم نگاه سرنوشت ....

باز هم سرمنزله نقطه آغازترین شعر شبم ....

بازهم مجنون شب بی شب تقدیر توأم ....

من قافیه بازم و ، باز هم سوختنی تر ز شبت.....

حاشیه­ی گرمی شبم و، گرمی شب­های توأم.......

من خود باخنه­ام، خود باخته آغوش تنت، گرمتر از لعل لبت....

وسوسه­انگیز ترینی و منم ، مجنون سرود آن مخمور شبت....

نیک­ترین جام تویی، در پس این قصه اندوه شبم.....

می به این سرد بده، سرخترین.......

 داغ­ترین، گرمترین جام تویی....

لعل داغ لب جانان بنشست بردل این خسته­ی جان....و تاب نداشت...

خاطرت بر دل ایام نشست و قصد رهایی نداشت......

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05 ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  | 

واژه
واژه انگار میخونه رنگ گلای اطلسی...

واژه هر بار میخونه صدای محبوب دل و ....

محبوب از راه میرسه با یه بغل گلای عشق ...

هدیه داره واسه عشق رنگ گلای خونه رو ...

واژه فریاد میزنه کجایی ای نیاز من ...

واژه فریاد میاره بیا تو این خیال خاطرات خوب من .... 

هر روز اینجا میشنیم به انتظار. داغ دلم تازه میشه ...

محبوب از راه برسه بند دلم پاره بشه....

گنگ و مغموم  لبای این ساده دلم ...

روزا هر روز میگذرن قانع میشه کار دلم ....

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01 ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  | 

اسیر..
چی شده. حالا که من اسیر و غرق اون نگاتم..

چی شده. حالا که من مغموم اون صدای پاکت هستم ...

چی شده. حالا که من فدایی اون لبهای داغم..

چی شده مهربونم. برق نگاه من و تو گرم هنوز...

زنجیر محبیت عاشقانه هامون پیوند هنوز ...

چی شده ای عزیز ما هنوز منتظریم .. منتظر یه نیم نگاه تو....

وزش قاصدک شهرتون میاد. فریاد میزنه...

باز کنین پنجره ها رو . داغ نگاهش داره میاد....

چی شده ای مهربون ما هنوزم اسیرتیم....

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30 ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط jirjirak2  | 

خواستن تو ...
بوی خواستنت خیلی قشنگه....

نازنیم...

تن سپردن به دلت خیلی قشنگه ...

بوی این هوای عاشقانه هات ...

توی قاب خالی خیال ما . خیلی قشنگه ....

سرسپرده های این آهوی شرقی ...

توی تقدیر خیال خیلی قشنگه ....

تن تو عبور یک کویره برگه ....

مثل یک ترانه وحشی باده ....

آسمون خالی میشه وقتی تو هستی از ستاره هاش...

من و ماه و یک شب و راز و نیاز....

سازی از صدای بودن تو . توی گلبرگ گلای خونمون ...

خواستنت شکستن دیوار روده ....

جاریه اما پر از رود غروره ....

خواستنت مثل یک شعر عبور ...

بودنت با خودنت خیلی قشنگه ...

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29 ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط jirjirak2  | 

آخرین حسرت
من پر از حسرت اون نگاه گرمتم..

من پر از حسرت سرخی لباتم ...

من پر از وسوسه رسیدن آغوش تو ....

من پر از وسوسه شنیدن صدای تو ....

گرمی لبای سرخ مهربون تو. تو نگاه حسرتم ...

مونده اینجا توی تنم ....

تو بیا بنشین کنارم:مهربونم: آخرین شعر منی ...

آخرین وسوسه رسیدنه شب منی ...

اینجا لحظه هام همه حسرت بودن با توآن....

اینجا لحظه هام پر از سکوت یک نگاه .....

اینجا واژه ها بدون تو سکوت مرهم میدونن....

آخرین حسرت من نفس گرم توئه ....

آخرین حسرت من گرفتن دست توئه. قلب توئه ....

 

|+| نوشته شده در  شنبه 1387/02/28 ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط jirjirak2  |